التماس دعا میگیم به اون کسایی که دارن پیاده میرن دست بوس آقا سلام عاشق التماس دعا، ما رو هم فراموش نکنید… یه زمانی کسی میرفت کربلا خیلی تو چشم بود ولی الان کسایی که جاموندن بیشتر تو چشمن یا اباعبدالله(علیه السلام)…. پایم که… بیشتر »
آرشیو برای: "مهر 1397"
ما محجبہها دنبال اینیم کہ بهترینا نگامون کنن…☺️ آره… کے از امام زمان(عج) تو این عالم بهتر؟؟؟? ما هم دوست داریم لباس مارکدار بپوشیم…? و چه مارکے از مذهبے بودن بهتر✨? ما هم دورهمے با هم مےریم بیرون و خیلے خوش… بیشتر »
? یک معادله ریاضی فوق العاده زیبا شاید تا به حال این سوال براتون زیاد پیش آمده كه #جمعه روز زوجه یا فرده…؟ جواب حقیقی این پرسش این است: جمعه نه فرده نه زوجه…! بلكه تركیب فرد و زوجه یعنی روز “فر + … بیشتر »
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ مى ﮔﻮﯾﺪ: ﺍﺯ ﻫﺮ کسی ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ی ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻮقع ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﺍﺯ ﻋﻘﺮﺏ ﺗﻮقع ﻣﺎﭺ ﻭ ﺑﻮﺳﻪ ﻭ ﺑﻐﻞ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ! ﺍﻻﻍ ﮐﺎﺭﺵ ﺟﻔﺘﮏ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺍﺳﺖ ﺳﮓ ﻫﻢ ﮔﺎهى ﮔﺎﺯ مى ﮔﯿﺮﺩ، ﮔﺎهى ﺩمى ﺗﮑﺎﻥ مى دهد. ﮔﺮﺑﻪ ﻫﻢ ﺗﮑﻠﯿﻔﺶ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ. ﺣﺎﻻ تو هی ﺑﯿﺎ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ مچ ﺑﮑﻦ ﺗﻮیِ… بیشتر »
نه فقط #چهارشنبه_هـــا ، که به برکت ِ خونِ #شهیدانمان ، تمامِ روزهایمان #سفید است ، به برکتِ سرخی ِخونِ #شهید_همت ، #شهیدخرازی …? به قداستِ ِخونِ #حسین_همدانی … #مسلم_خیزاب … #محمد_کیانی …? و تمـــامِ شهیدانی که #گمنـــــام… بیشتر »
✏️خانم و آقایی درشهر میانه آذربایجان شرقی میروند میدانی که کارگران در آن می ایستند تا کارگر بگیرند و میگویند به سه کارگر نیاز دارند ولی بیشتر از بیست هزار تومان برای یک روز کار به آنها نمیدهند خیلی ها عقب گرد میکنند و نمیروند ولی از میان آن… بیشتر »
عروسکی که در پنج سالگی خراب شد و کلی غصه اش را خوردیم در ده سالگی دیگر اصلا مهم نیست نمره امتحانی که در دبیرستان کم شدیم و آنقدر به خاطرش اشک ریختیم و روزگارمان را تلخ کرد در دوران دانشگاه هیچ اهمیتی ندارد و کلا فراموش شده است آدمی که در اولین سال… بیشتر »
✅ حجت الاسلام #علوی_تهرانی ❇️ چرا جامعه ی دینی ما اینقدر به دروغ مبتلا است؟ هرجا می خواستید ببینید شیطان کجاست، ببینید دروغگو کجاست. چرا جامعه ی دینی ما اینقدر به دروغ مبتلا است؟ تا این مورد درست نشود الباقی موارد هم درست نمی شود. ما سیمنارها و موسساتی… بیشتر »
شعرِ من واژهے ، من لُبِّ ڪلامم حسن است شب سلامم حسن وصبح سلامم حسن است با حسن زنده و با عـشـق حسن خواهم مُرد حُسنِ مطلع حسن وحُسنِ ختامم حسن است هـر ڪسے زنده به عـشـق است نمیرد هرگز زندهے ع شـق منم ، رمزِ دوامم حسن است مثلِ رودم ڪه حسن ذڪـرِ قـعـود… بیشتر »
«بسم الله الرحمن الرحیم » انا لله و انا الیه راجعون خدایا! خدایا ! تو را به جان مهدی تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. به خدا قسم من از… بیشتر »
سال 1366 که به مکه مشرف شدم ، عضو کاروانی بودم که قرار بود شهید بابایی هم با آن کاروان اعزام شود. ولی ایشان نیامدند و شنیدم که به همسرشان گفته بودند: بودن من در جبهه ثوابش از حج بیشتر است . در صحرای عرفات وقتی روحانی کاروان مشغول خواندن دعای روز… بیشتر »
از زمان دانشجویی نوع لباس پوشیدن عباس،(بابایی) که همیشه ساده و بی پیرایه بود، برای من شگفتی داشت و همواره در جست و جوی پاسخی مناسب برای آن بودم. روزی به همراه عباس در جلو گردان پروازی قدم میزدیم. پس از صحبتهای زیادی که داشتیم در مورد فلسفه پوشیدن لباس… بیشتر »
#تلنگر?? ♦️بین این انسانهای رنگارنگ! ? که خیـــره می شوند و #معذب می کننــد تــو را ♦️نگـاه #جوانــکی? کــه،زودتــر از تـــو ســرش را بــه زیــر می انـــدازد تـــا دلـ❤️ مولایش را نشکنـد? یــک دنیا #دلخوشـی ست… ♦️و زمـــزمه ای? کـــوتــاه:… بیشتر »
یک روز که در کلاس هشتم درس می خواندیم. هنگام عبور از محله «چگینی» که از توابع شهرستان قزوین است، یکی از نوجوانان آنجا بی جهت به ما ناسزا گفت و این باعث شد تا با او گلاویز شویم. ما با عباس(بابایی) سه نفر بودیم و در برابرمان یک نفر. عباس پیش آمد و… بیشتر »
You’re not required to explain your feelings, appearance,choices,thoughts, preferences,or self ? تو نیازی نداری احساساتتو، ظاهرتو، انتخابهاتو ، ترجیحاتتو ، یا خودتو توضیح بدی… بیشتر »
?به آیت الله العظمی بهجت ️گفتم:«آقا!شوهرخواهرم مریض است؛توی حرم دعایش کنید.» پرسید:«چه بیماریای دارد؟» با شرمندگی گفتم:«روانی است.» گفت:«همۀ ما روانی هستیم؛ اگر نبودیم،گناه نمیکردیم…» بیشتر »
تازه #عروسی کرده بودند???? با چند تا از دوستان قرار گذاشتیم گل و شیرینیبخریم و یه سری به خانشان بزنیم خانهشان?کوچک بود. یک پذیرایی دوازده متری داشتند.روی دیوار بالای پذیرایی یک قاب بزرگ?خالی بود! برای هممان سوال❓شده بود. تا حالا ندیده بودیم کسی… بیشتر »
چادرم? صحن وسرایےنشود میمیرم? اربعین ڪرب وبلایےنشوم میمیرم? مُرده بودم من و درعشق❤️ شما زنده شدم آخرش بازفدایےنشوم میمیرم? #بیتابحـــــرم بیشتر »
شش یا هفت ساله که بودم دست چک پدرم را با دفتر نقاشی ام اشتباه گرفتم و تمام صفحاتش را خط خطی کردم مادرم خیلی هول شده بود دفترچه را از دست من کشید وبه همراه کت پدرم به حمام برد آخر شب صدایشان را می شنیدم حواست کجاست زن میدانی کار من بدون آن دفترچه لنگ… بیشتر »
?داستان “وصیت پیرمرد آسیابان” ?آسیابان پیری بود که هر کس گندمی را نزد او برای آرد کردن می برد، علاوه بر دستمزد پیمانه ای از آن را برای خود برمی داشت. مردم ده با وجود دزدی آشکارش، چاره ای نداشتند و فقط نفرینش می کردند. ?پس از چندسال آسیابان… بیشتر »

آخرین نظرات