ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ مى ﮔﻮﯾﺪ: ﺍﺯ ﻫﺮ کسی ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ی ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻮقع ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﺍﺯ ﻋﻘﺮﺏ ﺗﻮقع ﻣﺎﭺ ﻭ ﺑﻮﺳﻪ ﻭ ﺑﻐﻞ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ! ﺍﻻﻍ ﮐﺎﺭﺵ ﺟﻔﺘﮏ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺍﺳﺖ ﺳﮓ ﻫﻢ ﮔﺎهى ﮔﺎﺯ مى ﮔﯿﺮﺩ، ﮔﺎهى ﺩمى ﺗﮑﺎﻥ مى دهد. ﮔﺮﺑﻪ ﻫﻢ ﺗﮑﻠﯿﻔﺶ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ. ﺣﺎﻻ تو هی ﺑﯿﺎ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ مچ ﺑﮑﻦ ﺗﻮیِ… بیشتر »
آرشیو برای: "مهر 1397, 25"
نه فقط #چهارشنبه_هـــا ، که به برکت ِ خونِ #شهیدانمان ، تمامِ روزهایمان #سفید است ، به برکتِ سرخی ِخونِ #شهید_همت ، #شهیدخرازی …? به قداستِ ِخونِ #حسین_همدانی … #مسلم_خیزاب … #محمد_کیانی …? و تمـــامِ شهیدانی که #گمنـــــام… بیشتر »
✏️خانم و آقایی درشهر میانه آذربایجان شرقی میروند میدانی که کارگران در آن می ایستند تا کارگر بگیرند و میگویند به سه کارگر نیاز دارند ولی بیشتر از بیست هزار تومان برای یک روز کار به آنها نمیدهند خیلی ها عقب گرد میکنند و نمیروند ولی از میان آن… بیشتر »
عروسکی که در پنج سالگی خراب شد و کلی غصه اش را خوردیم در ده سالگی دیگر اصلا مهم نیست نمره امتحانی که در دبیرستان کم شدیم و آنقدر به خاطرش اشک ریختیم و روزگارمان را تلخ کرد در دوران دانشگاه هیچ اهمیتی ندارد و کلا فراموش شده است آدمی که در اولین سال… بیشتر »
✅ حجت الاسلام #علوی_تهرانی ❇️ چرا جامعه ی دینی ما اینقدر به دروغ مبتلا است؟ هرجا می خواستید ببینید شیطان کجاست، ببینید دروغگو کجاست. چرا جامعه ی دینی ما اینقدر به دروغ مبتلا است؟ تا این مورد درست نشود الباقی موارد هم درست نمی شود. ما سیمنارها و موسساتی… بیشتر »
شعرِ من واژهے ، من لُبِّ ڪلامم حسن است شب سلامم حسن وصبح سلامم حسن است با حسن زنده و با عـشـق حسن خواهم مُرد حُسنِ مطلع حسن وحُسنِ ختامم حسن است هـر ڪسے زنده به عـشـق است نمیرد هرگز زندهے ع شـق منم ، رمزِ دوامم حسن است مثلِ رودم ڪه حسن ذڪـرِ قـعـود… بیشتر »
«بسم الله الرحمن الرحیم » انا لله و انا الیه راجعون خدایا! خدایا ! تو را به جان مهدی تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. به خدا قسم من از… بیشتر »
سال 1366 که به مکه مشرف شدم ، عضو کاروانی بودم که قرار بود شهید بابایی هم با آن کاروان اعزام شود. ولی ایشان نیامدند و شنیدم که به همسرشان گفته بودند: بودن من در جبهه ثوابش از حج بیشتر است . در صحرای عرفات وقتی روحانی کاروان مشغول خواندن دعای روز… بیشتر »
از زمان دانشجویی نوع لباس پوشیدن عباس،(بابایی) که همیشه ساده و بی پیرایه بود، برای من شگفتی داشت و همواره در جست و جوی پاسخی مناسب برای آن بودم. روزی به همراه عباس در جلو گردان پروازی قدم میزدیم. پس از صحبتهای زیادی که داشتیم در مورد فلسفه پوشیدن لباس… بیشتر »

آخرین نظرات